نمی دانم که بعد از سالهای سخت و دشوار
که بعد از روز های گرم و شیرین
زمان مردنم آیا در آغوش تو جانم را خدا گیرد
و یا این آرزو در نطفه می میرد
که می میرد.....
............................................................................................
ما اتفاقی به دنیا می یاییم .... اتفاقی عاشق میشیم ، اتفاقی همدیگرو له می کنیم
اتفاقی مثل یه ته مونده سیگار همدیگرو لقد مال می کنیم ، اتفاقی همدیگرو می شکونیم ،
اتفاقی به همدیگه تهمت می زنیم ، اتفاقی همدیگرو می بینیم، اتفاقی همدیگرو نمی بینیم ،
اتفاقی دروغ می گیم ، اتفاقی راست می گیم ، اتفاقی مریض می شیم ،
اتفاقی سر مسیر هم سبز می شیم ، اتفاقی از چراغ قرمز رد میشیم ،
اتفاقی ، خیلی اتفاقی تیشه به ریشه هم می زنیم ،
خیلی اتفاقی برای هم خاطره می شیم و
اتفاقی همدیگه رو تنها میذازیم
میبینی .. چه اتفاقی زندگی میکنیم....
اگر به خانه ی من آمدی
ای مهربان
چراغ بیاور
و یک دریچه که از آن به ازدحام کوچه ی خوشبخت بنگر
خدایا
آسان بودن دشوار است
آسانم کن
خداوندا
کلام تو بودن دشوار است
بارانم کن
خدایا
خداوندا
آن نیستم که باید
آنم کن